شاید بتوان بسیاری از داستانهای شکست استارتآپی را شبیه یک زنجیره دید:
تصمیم اشتباه → هزینه بیشتر → رشد نامناسب → فاصله از بازار → کاهش درآمد → کاهش اعتماد سرمایهگذار → دشواری جذب سرمایه → تمامشدن پول → تعطیلی
در پایان این زنجیره، چیزی که دیده میشود «تمامشدن پول» است.
اما علت ممکن است چند مرحله عقبتر قرار داشته باشد.
از بازار شروع میشود
IntroNet صراحتاً شکست خود را به نرسیدن به Product-Market Fit پیش از تمامشدن نقدینگی مرتبط میکند.
این یعنی بحران مالی ممکن است نتیجه یک تصمیم قدیمیتر باشد:
شرکت محصولی ساخته که بازار به اندازه کافی به آن نیاز نداشته است.
گاهی مشکل رفتار کاربر است
Chorus نمونه متفاوتی است. کاربران در ابتدا از محصول استفاده میکردند اما پس از چند هفته یا چند ماه کنار میکشیدند. حتی تلاشهایی مانند مربی، چالش، گفتوگو و برنامههای مختلف نتوانستند مشکل رفتار کاربران را برطرف کنند.
در اینجا مسئله صرفاً محصول نیست.
رفتار انسان بخشی از مدل کسبوکار شده است.
اگر یک محصول نیازمند تغییر پایدار در رفتار کاربر باشد، فناوری خوب بهتنهایی کافی نیست.
گاهی بازار هنوز آماده نیست
Airware اعلام کرده بود که بازار پهپادهای تجاری دیرتر از انتظار بالغ شده است. شرکت برای پیدا کردن جایگاه مناسب، چند بار مسیر خود را تغییر داد اما در نهایت پیش از رسیدن به موفقیت تجاری، runway مالیاش تمام شد.
اینجا شرکت لزوماً با یک محصول کاملاً بیارزش مواجه نبود.
زمانبندی مشکل داشت.
و زمانبندی بد، هزینه مالی ایجاد میکند.
گاهی یک شوک بیرونی زنجیره را کامل میکند
CommonBond بیش از یک میلیارد دلار سرمایه جذب کرده بود، اما همهگیری کرونا و توقف پرداخت وامهای دانشجویی به بازار اصلی آن ضربه زد. شرکت تلاش کرد به سمت وامهای خورشیدی مسکونی تغییر مسیر دهد، اما نتوانست با سرعت لازم مقیاس بگیرد و سرمایه جدید جذب کند.
در چنین نمونههایی نمیتوان همه چیز را به «مدیریت بد» یا «محصول بد» تقلیل داد.
یک کسبوکار میتواند قبل از بحران عملکرد مناسبی داشته باشد، اما در برابر یک شوک بزرگ، مدل آن دیگر جواب ندهد.
بنابراین شکست یک نقطه نیست؛ یک فرآیند است
یکی از مهمترین درسهای مجموعه این است که شکست معمولاً در روزی که شرکت تعطیل میشود اتفاق نمیافتد.
ممکن است ماهها یا حتی سالها قبل آغاز شده باشد.
وقتی مدیران میبینند رشد کند شده، شاید هنوز شرکت پول دارد.
وقتی مشتریان محصول را کمتر استفاده میکنند، هنوز ممکن است درآمد وجود داشته باشد.
وقتی سرمایهگذار بعدی مردد میشود، هنوز ممکن است چند ماه runway باقی مانده باشد.
اما مجموعه همین نشانههاست که در نهایت شرکت را به نقطهای میرساند که دیگر فرصت اصلاح ندارد.
جمعبندی مجموعه
بررسی این پروندهها یک تصویر مهمتر از «شکست» ارائه میدهد.
استارتآپها معمولاً به یک دلیل نمیمیرند.
ممکن است فناوری خوب باشد، اما بازار کوچک باشد.
ممکن است بازار بزرگ باشد، اما مدل درآمدی جواب ندهد.
ممکن است مدل درآمدی مناسب باشد، اما هزینه رشد بیش از توان شرکت باشد.
ممکن است همه این موارد درست باشند، اما یک شوک اقتصادی یا مقرراتی زمانبندی شرکت را به هم بزند.
و در پایان، همه این مشکلات یک نشانه مشترک پیدا میکنند:
پول دیگر کافی نیست.
پس شاید دقیقترین جمله درباره شکست استارتآپها این نباشد که:
«پول تمام شد.»
بلکه:
«وقتی پول تمام شد، دیگر فرصت کافی برای اصلاح اشتباهات قبلی باقی نمانده بود.»
این همان جایی است که «گزارش شکست» میتواند از یک فهرست مرگ شرکتها به یک ابزار یادگیری برای نسل بعدی استارتآپها تبدیل شود.
لینک کوتاه:
