از بنیانگذاران اکوسیستم فناوری اطلاعات تا غولهای اقتصاد دیجیتال و مدیران شبکهای؛ انتخابات امسال سازمان نظام صنفی رایانهای، فراتر از رقابت چند فهرست انتخاباتی، صحنه مواجهه سه جریان متفاوت با سه نوع سرمایه، قدرت و نگاه به آینده صنف است.
انتخابات سازمان نظام صنفی رایانهای در دوره پیش رو را نمیتوان صرفاً رقابت چند فهرست برای تصاحب کرسیهای هیئتمدیره دانست. آنچه در این دوره بیش از هر چیز جلب توجه میکند، حضور پررنگ جریانهایی با خاستگاههای اقتصادی، مدیریتی و تشکیلاتی متفاوت است؛ جریانهایی که هرکدام خود را شایسته حضور و اثرگذاری در آینده نصر میدانند.
اما یک پرسش اساسی وجود دارد: آیا همه این بازیگران به یک اندازه در شکلگیری جایگاه امروز نصر و توسعه اکوسیستم فناوری اطلاعات کشور سهم داشتهاند؟ آیا قدرت اقتصادی، بزرگی شرکت، سرمایهگذاری گسترده یا برخورداری از شبکه ارتباطات مدیریتی، بهتنهایی برای نمایندگی یک صنف تخصصی کافی است؟
برای درک بهتر فضای انتخابات امسال، میتوان جریانهای حاضر را در سه گروه اصلی بررسی کرد؛ سه گروهی که از نظر منشأ قدرت، سابقه فعالیت، فرهنگ سازمانی، نوع ارتباط با دولت و میزان مشارکت در ساختار صنفی تفاوتهای قابلتوجهی دارند.
گروه اول؛ معماران اکوسیستم و میراثداران نصر
نخستین گروه را باید بنیانگذاران و قدیمیهای اکوسیستم فناوری اطلاعات کشور دانست؛ شرکتهایی که در سالهایی نهچندان دور، زمانی که هنوز فناوری اطلاعات جایگاه امروزی خود را در اقتصاد ایران پیدا نکرده بود، با تکیه بر دانش فنی، سرمایه شخصی، تخصص و تلاش مستمر وارد میدان شدند.
این شرکتها در حوزههای سختافزار، نرمافزار، زیرساخت، فناوری اطلاعات و خدمات تخصصی فعالیت کردند و بهتدریج پایههای اقتصادی و فنی این صنعت را شکل دادند.
بسیاری از این مجموعهها با سرمایه و دانش بنیانگذاران خود رشد کردند. مسیر آنها نه مسیر رشد سریع با تزریق سرمایههای کلان بیرونی، بلکه مسیری تدریجی، دشوار و مبتنی بر ساختن کسبوکار از نقطه صفر بود.
اما اهمیت این گروه صرفاً به تأسیس شرکتهای موفق محدود نمیشود. آنها در شکلگیری و تثبیت ساختار صنفی نیز نقش اساسی داشتند. از ایجاد تشکلهای تخصصی تا توسعه نظام صنفی رایانهای در تهران و سایر استانها، از مذاکره با نهادهای دولتی تا پیگیری اصلاح قوانین و تلاش برای بهرسمیتشناختن جایگاه بخش خصوصی در حکمرانی فناوری، بخش مهمی از تاریخ نصر با تلاش همین نسل گره خورده است.
جایگاهی که امروز نمایندگان صنف در برخی ساختارهای تصمیمگیری، رگولاتوری، پژوهشی و سیاستگذاری دارند، حاصل یک اتفاق یا محصول فعالیت یک دوره مدیریتی نیست. پشت آن سالها مذاکره، پیگیری، مطالبهگری و حضور مستمر فعالان قدیمی این حوزه قرار دارد.
این گروه را باید معماران نهادی اکوسیستم دانست؛ کسانی که فقط شرکت نساختند، بلکه برای صنعت فناوری اطلاعات یک خانه صنفی نیز بنا کردند.
نکته قابلتوجه دیگر، فرهنگ تعامل و رفتار حرفهای بسیاری از این فعالان است. در تجربه سالهای فعالیت با برخی از این شرکتها، میتوان نمونههایی از تعامل سازنده با رسانهها، پذیرش نقد و حفظ ارتباط حرفهای با منتقدان را مشاهده کرد.
آنها میدانند که منتقد الزاماً دشمن نیست و رسانه قرار نیست صرفاً بازتابدهنده مواضع رسمی یک مجموعه باشد. شنیدن نقد، گفتوگو با مخالفان و حفظ ارتباط حرفهای، بخشی از بلوغ تشکیلاتی است.
شاید این شرکتها به اندازه بازیگران جدید اقتصاد دیجیتال برای برندینگ، رویدادهای پرهزینه و فعالیتهای رسانهای هزینه نکنند؛ اما این به معنای کمکاری آنها نیست. بخش مهمی از سرمایه و انرژی آنها در طول سالها صرف ایجاد زیرساخت، توسعه دانش فنی، تربیت نیروی متخصص و شکلدادن به ساختارهای صنفی شده است.
میراث این گروه، صرفاً چند شرکت قدیمی یا چند کرسی مدیریتی نیست؛ میراث آنها ساختار و جایگاهی است که برای کل اکوسیستم ایجاد کردهاند.
البته این سابقه تاریخی نباید به مصونیت از نقد تبدیل شود. بنیانگذاران نیز باید پاسخگوی عملکرد خود باشند و برای ورود نسلهای جدید به ساختار صنفی فضا ایجاد کنند. اما میان بهرهبرداری از یک ساختار و تلاش برای ایجاد آن تفاوتی اساسی وجود دارد؛ تفاوتی که نباید در هیاهوی رقابتهای انتخاباتی فراموش شود.
گروه دوم؛ غولهای اقتصاد دیجیتال و پلتفرمهای بزرگ
گروه دوم را شرکتهای بزرگ پلتفرمی و بازیگران اقتصاد دیجیتال تشکیل میدهند؛ شرکتهایی که در سالهای اخیر با توسعه مدلهای کسبوکار آنلاین، تجارت الکترونیک، خدمات مبتنی بر پلتفرم و ایجاد بازارهای دیجیتال، تحولات بزرگی در اقتصاد ایران رقم زدهاند.
شرکتهایی مانند دیجیکالا، اسنپ و دیوار نمونههایی از این جریان هستند. این شرکتها عمدتاً با ایده و دانش فنی بنیانگذاران خود شکل گرفتند؛ اما رشد و تبدیلشدن آنها به کسبوکارهای بزرگ، در بسیاری از موارد با ورود سرمایهگذاران، افزایش سرمایه، توسعه سهامداری و جذب منابع مالی گسترده همراه شد.
نمیتوان نقش این شرکتها را در تغییر سبک زندگی مردم، توسعه خدمات آنلاین، ایجاد بازارهای جدید و گسترش اقتصاد دیجیتال نادیده گرفت. اگر گروه اول زیرساختهای اولیه صنعت فناوری اطلاعات را توسعه داد، گروه دوم بخش مهمی از فناوری را وارد زندگی روزمره مردم کرد و بازارهای بزرگی برای خدمات دیجیتال به وجود آورد.
این تحول، ارزشمند و قابلتوجه است. اما مسئله از جایی آغاز میشود که این بازیگران اقتصادی، با همان منطق و فرهنگ سازمانی شرکتهای بزرگ خود، وارد ساختارهای صنفی میشوند.
بخش مهمی از فعالیت تشکیلاتی این جریان در انجمنها و ساختارهای مرتبط با اتاق بازرگانی و تشکلهای اقتصادی شکل گرفته است. فرهنگ سازمانی آنها نیز متأثر از فضای جدید کسبوکار، برندینگ، منابع انسانی، روابط عمومی و توسعه سازمانی است.
این تفاوتها بهخودیخود نه مثبتاند و نه منفی؛ اما در کنار آنها، گاهی الگوهایی از ارتباطات بسته، حلقههای محدود تصمیمگیری، نگاه از بالا به پایین و حساسیت نسبت به نقد نیز مشاهده میشود.
اینجا با یک تناقض مواجهیم: مدرنبودن ساختار سازمانی، برخورداری از روابط عمومی حرفهای و استفاده از ابزارهای جدید ارتباطی، الزاماً به معنای پذیرش تکثر، تحمل نقد و اعتقاد به گفتوگوی آزاد نیست.
یک تشکل صنفی قرار نیست صرفاً بازتابدهنده منافع چند شرکت بزرگ باشد. فلسفه وجودی آن نمایندگی مجموعهای متنوع از فعالان اقتصادی و تخصصی است؛ از شرکتهای کوچک و متوسط تا بازیگران بزرگ بازار.
مسئولیت صنفی فقط حضور در انتخابات نیست
یکی از پرسشهای مهم درباره این جریان، میزان مشارکت آن در فعالیتهای جمعی اکوسیستم است.
شرکتهایی که امروز با قدرت اقتصادی و سازمانی قابلتوجه وارد رقابت انتخاباتی شدهاند، در سالهایی که نصر برای تثبیت جایگاه خود و افزایش مشارکت اعضا به همراهی شرکتهای بزرگ نیاز داشت، چه میزان مشارکت مؤثر داشتهاند؟
آیا حضور در تشکل و حمایت از برنامههای آن صرفاً زمانی اهمیت پیدا میکند که پای کرسیهای مدیریتی و اثرگذاری بر تصمیمات در میان باشد؟
آخرین دوره نمایشگاه الکامپ که توسط هیئتمدیره دوره ششم نصر تهران برگزار شد، میتواند معیار مناسبی برای طرح این پرسشها باشد.
الکامپ صرفاً یک رویداد تجاری یا فرصتی برای معرفی محصولات نیست؛ یکی از مهمترین گردهماییهای اکوسیستم فناوری اطلاعات کشور است. برگزاری آن به مشارکت گسترده شرکتها، حمایت بازیگران اقتصادی و همراهی فعالان صنعت نیاز دارد.
بنابراین باید پرسید شرکتهایی که امروز مدعی نمایندگی اقتصاد دیجیتال هستند، در این رویداد چه میزان مشارکت داشتند؟ کدامیک حضور مؤثر داشتند؟ کدامیک از برگزاری آن حمایت کردند؟ در نمایشگاههای استانی نصر و سایر برنامههای صنفی چه جایگاهی داشتند؟
البته حضور در نمایشگاه تنها معیار تعلق به اکوسیستم نیست؛ اما مشارکت در رویدادهای جمعی، یکی از نشانههای مسئولیتپذیری صنفی است.
نمیتوان سالها در مدار کسبوکار خود حرکت کرد و عمدتاً بر منافع مستقیم مجموعه تمرکز داشت، اما هنگام انتخابات با تمام ظرفیت اقتصادی، مدیریتی و رسانهای برای ورود به ساختار همان تشکل وارد میدان شد و انتظار داشت این حضور بهتنهایی نشانه تعلق صنفی تلقی شود.
بزرگی یک شرکت و موفقیت اقتصادی آن، لزوماً به معنای ایفای مسئولیت صنفی نیست.
نسبت با دولت؛ تعامل یا چشمپوشی از مطالبهگری؟
موضوع دیگر، نوع مواجهه این جریان با دولت و نهادهای حاکمیتی است.
یکی از مهمترین وظایف نصر، نمایندگی مطالبات کسبوکارهای فناوری اطلاعات در برابر سیاستها و تصمیماتی است که فعالیت آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. موضوع اینترنت و محدودیتهای دسترسی، نمونهای روشن از این مسئولیت است.
در چنین شرایطی، انتظار میرود نمایندگان صنف با استقلال و صراحت از منافع اعضا دفاع کنند؛ حتی اگر این مطالبهگری با دیدگاه یا منافع کوتاهمدت برخی نهادهای دولتی همراستا نباشد. تعامل با دولت ضروری است، اما تعامل نباید به معنای چشمپوشی از مسئولیت مطالبهگری باشد.
این پرسش باید درباره نامزدهای این جریان مطرح شود: در بزنگاههایی که منافع دولت با مطالبات کسبوکارهای فناوری در تعارض قرار گرفته، موضع عملی آنها چه بوده است؟
آیا توانستهاند میان تعامل با حاکمیت و دفاع مستقل از حقوق صنف تعادل برقرار کنند؟
تشکل صنفی قرار نیست بازوی روابط عمومی دولت یا ویترین تعاملات صاحبان قدرت باشد؛ وظیفه آن نمایندگی مستقل منافع اعضای صنف است.
گروه سوم؛ مدیران چندموقعیتی و شبکههای مدیریتی
گروه سوم را میتوان مدیرانی دانست که الزاماً در جایگاه مالک یا بنیانگذار یک کسبوکار قرار ندارند، اما در ساختارهای مدیریتی و تصمیمگیری شرکتهای مختلف حضور دارند.
این گروه نیز یکدست نیست.
بخشی از آنها مدیران متخصص و باتجربهای هستند که سابقه فنی دارند، در شکلگیری کسبوکارهای فناورانه نقش داشتهاند و پس از واگذاری یا فروش مجموعه خود، در جایگاههای مدیریتی شرکتهای دیگر فعالیت کردهاند.
بخشی نیز از مسیر همکاری با مجموعههای بزرگ، نهادهای دولتی، بانکها، هلدینگها و ساختارهای سرمایهگذاری به موقعیتهای مدیریتی رسیدهاند.
حضور مدیران باتجربه، آشنا با ساختارهای اقتصادی و دارای سابقه فعالیت در بخش عمومی و خصوصی، میتواند برای یک تشکل صنفی ارزشمند باشد. شناخت سازوکارهای تصمیمگیری، تجربه مذاکره با نهادهای دولتی و آشنایی با ساختارهای مالی و مدیریتی، ظرفیتهایی هستند که این افراد میتوانند به نصر منتقل کنند.
اما مسئله زمانی پیچیده میشود که تعدد مسئولیتهای مدیریتی، روابط چندلایه و وابستگیهای نهادی، جایگزین شفافیت و پاسخگویی شود.
تعارض منافع؛ مسئلهای که نمیتوان از آن عبور کرد
یکی از موضوعات مهم درباره بخشی از این گروه، حضور همزمان افراد در تعداد زیادی از هیئتمدیرهها و ساختارهای اقتصادی است.
عضویت یک فرد در چندین هیئتمدیره، بهتنهایی نشانه تخلف نیست؛ اما پرسشهای جدی درباره استقلال تصمیمگیری، میزان تمرکز مسئولیتها و احتمال تعارض منافع ایجاد میکند.
فردی که همزمان در چندین شرکت، هلدینگ یا مجموعه اقتصادی مسئولیت دارد، چگونه میتواند در موقعیتهای تعارض منافع، نماینده مستقل و بیطرف منافع عمومی صنف باشد؟
اگر منافع شرکتی که فرد در آن مسئولیت دارد با منافع بخشی از اعضای نصر در تعارض قرار بگیرد، اولویت تصمیمگیری با کدام طرف خواهد بود؟
آیا سازوکار مشخصی برای اعلام و مدیریت این تعارضها وجود دارد؟
این پرسشها بهویژه درباره افرادی اهمیت پیدا میکند که سابقه فعالیت در مجموعههای بانکی، هلدینگهای اقتصادی یا ساختارهای وابسته به نهادهای مختلف دارند.
حضور مدیران سابق بانکی یا مدیرانی که پس از پایان مسئولیت اجرایی خود به دنبال حفظ حضور در شبکههای مدیریتی و اقتصادی هستند نیز نیازمند بررسی است.
مسئله این نیست که این افراد حق حضور در نصر را ندارند؛ مسئله این است که باید روشن باشد چه تخصص، تجربه و برنامهای برای ارائه دارند و انگیزه اصلی آنها از ورود به یک تشکل تخصصی فناوری اطلاعات چیست.
نصر نباید به محلی برای بازتعریف برند شخصی، حفظ جایگاه مدیریتی یا توسعه شبکه ارتباطات افراد تبدیل شود.
در حوزه رسانه نیز در برخی موارد الگوی ارتباطی این گروه مبتنی بر تمرکز بر رسانههای منتخب و روابط محدود است. چنین ارتباطاتی اگر با شفافیت و رعایت استقلال رسانه همراه نباشد، میتواند زمینه شکلگیری روابط غیرمتوازن را فراهم کند.
یک تشکل صنفی به رسانههای مستقل و متنوع نیاز دارد، نه صرفاً ارتباطات محدود و گزینشی.
سه گروه، سه نوع سرمایه و یک پرسش اساسی
اگر این سه جریان را کنار یکدیگر قرار دهیم، با سه نوع قدرت متفاوت مواجه میشویم:
گروه اول، قدرت خود را عمدتاً از دانش فنی، سرمایهگذاری بلندمدت، سابقه فعالیت اقتصادی و مشارکت در شکلگیری ساختار صنفی به دست آورده است.
گروه دوم، از قدرت اقتصادی، مقیاس کسبوکار، سرمایهگذاری کلان، برند و نفوذ در بازار برخوردار است.
گروه سوم نیز بخشی از قدرت خود را از موقعیت مدیریتی، تجربه نهادی و شبکه ارتباطات اقتصادی و تصمیمگیری دریافت میکند.
هر سه گروه میتوانند برای اکوسیستم مفید باشند. مسئله این نیست که کدام گروه باید از میدان کنار گذاشته شود؛ مسئله این است که هرکدام با چه هدفی وارد نصر شدهاند و چه تصویری از آینده آن دارند.
آیا یک برنامه مشترک صنفی وجود دارد؟ آیا درباره استقلال نصر، تعارض منافع، شفافیت، توسعه کسبوکارهای کوچک و متوسط و اصلاح مقررات توافق مشخصی شکل گرفته است؟
یا آنچه این گروهها را کنار یکدیگر قرار داده، صرفاً منافع مشترک در تصاحب کرسیهای مدیریتی است؟
این پرسشها باید پیش از انتخابات پاسخ داده شوند، نه پس از آن.
میراثداری با مالکیت بر میراث تفاوت دارد، شاید مهمترین مسئله انتخابات امسال همینجاست.
ساختار صنفی امروز نصر، محصول تلاش یک یا دو دوره مدیریتی نیست. این ساختار با مشارکت نسلی از فعالان اقتصادی و فناورانه شکل گرفته که سالها برای ایجاد آن وقت، سرمایه، اعتبار و انرژی صرف کردهاند.
در دورههایی که جایگاه نصر هنوز تثبیت نشده بود، توسعه عضویت و جلب مشارکت شرکتهای بزرگ نیز از دغدغههای فعالان قدیمی صنف بود. دعوت از بازیگران جدید برای پیوستن به تشکل، مشارکت در تصمیمگیری و کمک به توسعه جایگاه آن، بخشی از تلاشهای همین نسل بود.
اما اکنون که نصر به جایگاه نهادی شناختهشدهتری رسیده و امکان اثرگذاری بیشتری در ساختارهای تصمیمگیری کشور دارد، توجه بازیگران اقتصادی و مدیریتی بیشتری نیز به آن جلب شده است. این اتفاق لزوماً منفی نیست. مشارکت گستردهتر شرکتها میتواند به تقویت نصر کمک کند.
اما باید مراقب یک خطای مهم بود: تصور اینکه هرکس امروز قدرت اقتصادی، رسانهای یا مدیریتی بیشتری دارد، الزاماً صلاحیت بیشتری برای تعیین مسیر آینده یک تشکل صنفی نیز دارد.
قدرت مالی جایگزین سابقه صنفی نیست. بزرگی یک شرکت بهتنهایی تضمینکننده شناخت مسائل همه اعضای صنف نیست. ارتباطات گسترده نیز لزوماً به معنای استقلال در تصمیمگیری نیست.
نصر زمانی میتواند از منافع اعضای خود دفاع کند که استقلال نهادی، قدرت کارشناسی و توان مطالبهگری خود را حفظ کند.
از طرف دیگر، بنیانگذاران و قدیمیهای صنف نیز نباید جایگاه تاریخی خود را بهانهای برای جلوگیری از ورود نسلهای جدید کنند. میراثداری به معنای انحصار نیست؛ به معنای انتقال تجربه، حفظ هویت و مراقبت از ساختاری است که با زحمت فراوان شکل گرفته است.
نصر به مدیران نیاز دارد، اما پیش از آن به حافظان هویت خود نیازمند است
اکوسیستم فناوری اطلاعات ایران به سرمایه، شرکتهای بزرگ، پلتفرمهای موفق، مدیران باتجربه و ارتباطات مؤثر با ساختارهای تصمیمگیری نیاز دارد.
اما هیچکدام از این موارد نباید باعث فراموششدن کسانی شود که اساساً امکان شکلگیری چنین اکوسیستمی را فراهم کردند.
نسل بنیانگذاران و قدیمیهای صنف، صرفاً یک گروه تاریخی نیستند که باید به احترام گذشته از آنها یاد کرد. بخش مهمی از تجربه، حافظه نهادی، دانش صنفی و شناخت آنها از مسیر پرپیچوخم تعامل با حاکمیت، سرمایهای است که هنوز هم برای آینده نصر ضروری است.
این سرمایه را نمیتوان با تزریق منابع مالی، برگزاری رویدادهای پرهزینه، فعالیتهای رسانهای گسترده یا تشکیل ائتلافهای انتخاباتی جایگزین کرد. آنچه امروز در اختیار نسل جدید بازیگران اقتصادی و فناورانه قرار دارد، تا حد زیادی حاصل مسیری است که نسل قبلی ساخته است. بنابراین، موضوع فقط رقابت بر سر چند کرسی نیست؛ مسئله حفظ تداوم تاریخی و هویت نهادی یک تشکل است.
نصر نباید میراثداران خود را فراموش کند و نباید اجازه دهد قدرت اقتصادی و ارتباطی، جایگزین شایستگی صنفی و مسئولیتپذیری شود.
شرکتهای بزرگ باید به میدان بیایند، مدیران باتجربه باید مشارکت کنند و نسل جدید فناوری باید در ساخت آینده نقش داشته باشد؛ اما این مشارکت زمانی ارزشمند است که بر پایه احترام به گذشته، شفافیت در حال و مسئولیتپذیری در قبال آینده شکل بگیرد.
میراث یک اکوسیستم، دارایی شخصی یک نسل نیست؛ اما هیچ نسلی نیز نباید بدون شناخت، احترام و پاسخگویی نسبت به کسانی که آن را ساختهاند، مدعی تعیین سرنوشت آن شود.
انتخابات امسال فرصتی برای انتخاب میان گذشته و آینده نیست؛ فرصتی است برای تصمیمگیری درباره چگونگی پیوند این دو.
آینده نصر باید ساخته شود، اما نه با فراموشکردن کسانی که آن را بنا کردهاند.
لینک کوتاه:
